اشعار ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله-21

خرید بک لینک

بررسی از مرجع اشعار طبق کپی رایت بررسی از مرجع ولادت طبق کپی رایت بررسی از مرجع پیامبر طبق کپی رایت اکرم صلی الله علیه و آله-21

********************

سعدیشیرازی

کَریمُالسَّجایا جَمیلُ الشِّیَم

نبیُّالبَّرایا شَفیعُ الاُمَم

امامرسل، پیشوای سبیل

امینخدا مهبط جبرئیل

شفیعالوری، خواجة بعث ونشر

امامالهدی صدر دیوان حشر

کلیمیکه چرخ فلک طور اوست

مهنورها پرتو نور اوست

شفیعو مطاع نبی کریم

قسیمجسیم نسیم و سیم

یتیمیکه ناکرده قرآن درست

کتبخانه چند ملت بشست

چوعزمش برآمیخت شمشیر بیم

بمعجزمیان قمر زد دو نیم

چوصیتش در افواه دنیا فتاد

تزلزلدر ایوان کسری فتاد

بهلاقامت لات بشکست خرد

باعزازدین آب عزی ببرد

نهاز لات و عزی برآورد گرد

کهتورات و انجیل منسوخ کرد

شبیبر نشست از فلک برگذشت

بتمکینو جاه از ملک درگذشت

چنانگرم در تیه قربت براند

کهبرسد ره جبریل از او بازماند

بدوگفت سالار بیت الحرام

کهای حامل وحی برتر خرام

چودر دوستی مخلصم یافتی

عنانمز صحبت چرا تافتی؟

بگفتافراتر مجالم نماند

بماندمکه نیروی بالم نماند

اگریک سرموی برتر پرم

فروغتجل بسوزد پرم

نماندبعصیان کسی درگرو

کهدارد چنین سیدی پیشرو

چونعمت پسندیده گویم ترا

علیکالسلام ای نبی الوری

دردودملک بر روان تو باد

براصحاب و بر پیروان تو باد

*******************

موضوع : بررسی از مرجع ولادت طبق کپی رایت رسول اکرم(ص)،

عریضه ها (0)

غلامرضا سازگار

شاهد

یکشنبه1389/12/1

بحرطویل بررسی از مرجع پیامبر طبق کپی رایت اکرم(ص) -ولادت

شبشوق و شب وجد و شب شور و شب پیدایش نور و شب تکرار تجلای رسولان الهی رسد از ارض وسما و ملک و حور و گواهی که شب هجر سر آمد سحر آمد سحر آمد خبر آمد خبر آمد که شداز آب تهی رود سماوه شده چون دامن تفتیده ی صحرای قیامت کف دریاچه ی ساوه خبریتازه به گوش و رسد از غیب سروش و شده آتشکده ی فارس خموش و عجبا اینکه فرو ریختهیکباره به هم کنگره ی کاخ مدائن نفس پادشهان حبس شده در دل و گشتند همه لال زگفتار به امر احد خالق دادار دگر راه سماوات به شیطان شده مسدود بتان یکسره بر خاکفتادند و نگویند مگر ذکر خداوند و رسول دو سرا را.

عرشو فرش و ملک و آدمی و کوه و در و دشت و یم و قطره مهر و مه و سیاره و منظومه یشمسی و کرات و همه افلاک الی این کره ی خاک ز برگ و بر و ریگ و حجر و شاخه و نخل وثمر و بام و در و مرد و زن و پیر و جوان ابیض و اسود همه گویند درود و صلوات ازطرف ذات خداوند تبارک و تعالی و همه عالم خلقت به خصال و به کمال به جلال و بهجمال قد و بالای محــمد که خداوند و ملایک همه گویند درودش همه خوانند ثنایش همهمشتاق لقایش همه عالم به فدایش همه مرهون عطایش که خدا خلق نموده است به یمن گلرویش فلک و لوح و قلم را ملک و جن و بشر را همه ارض و سما را.

چارماه است که گردیده به تن آمنه را جامه ی ماتم به رخش هاله ای از غم غم عبداللهوالا گهرش شوهر نیکو سیرش اشک روان از بصرش اشک نه خون جگرش خون نه که یاقوت ترشبود یکی غنچه از آن لالهی پرپر ثمرش داشت چو جانی به برش بلکه ز جان خوب ترش مونسشام و سحرش تا که شبی دید همان مادر دلباخته در خواب که در دست گرفته است گلی خرمو شاداب که برده است ز گل های دگر آب نظر کرد بر آن لاله ی فرخنده که برگشت یکیقرص قمر گشت به یک لحظه پسر گشت نکوتر ز پدر گشت چو بیدار شد از خواب، خوش و خرم وشاداب دلش شد ز شعف آب به یاد آمدش این نکته که نه ماه تمام است مه حسن ختام استرسیده مه میلاد گرامی پسرش بر رخ قرص قمرش خندد و بی پرده کند سیر تماشای خدا را.

لحظهها بود بر آن مادر فرخنده ی افراشته اقبال بسی بیشتر از سال شب و روز زدی طایرجانش ز شعف بال که کی جلوه کند از صدف آن گوهر اجلال که یک بار دگر نیمه شبی خوابربودش همه شد نور وجودش ز عنایات خداوند ودودش عجبا دید که خورشید زپهلوش درخشید وفروغ ابدیت به جهان یکسره بخشید به ناگه در پاکش ز صدف داد ندا کای صدف گوهر یکتایخدا مادر انوار هدی خیز که هنگام فراقت به سر آمد شب تنهایی و اندوه و غمت را سحرآمد شب میلاد گل گلشن هستی به نجات بشر آمد چه مبارک سحری بود که ناگاه به هم دردفشردش شبی آرام در آن حجره ی خاموش نه یاری نه قراری تک و تنها ز دم احمدی خویشپراکنده در امواج فضا عطر دعا را.

دگراز درد گل انداخته رخسار نکویش شده انوار خداوند فروزنده ز رویش نگهش سوی سما بودو همه محو خدا بود که سقف حرمش لاله صفت باز شد و لحظه ی اعجاز شد و با خبر از رازشد و دید در آن درد و الم چارزن پاک تو گویی که رسیدند ز افلاک و همانند ندارند بهروی کره ی خاکی یکی حضرت حوا و دگر مریم عذرا و دگر هاجر و سارا همه مبهوت جلالشهمه بر دور جمالش همه دیدند مقامش همه گفتند سلامش بگرفتند در آغوش چو جانش زهی ازعزت و شانش نگه هاجر و سارا به گلستان رخ حور نشانش که در آن لحظه کف دست به پهلوشکشید از دو طرف مریم عذرا که به یکباره به پا خواست صدای خوش تکبیر ز کوه و شجر ودشت و در مکه جهان غرق در انوارالهی شد و دیدند که مرآت جمال احد قادر سرمد مدنیمکی ابوالقاسم و محمود و محــمد نبی امی خاتم به روی دامن مریم ز فروغ رخ خود کردمنور همه جا را.

بشنویداز دو لب آمنه آن مادر فرخنده ی احمد که چو بگذاشت قدم بر کره ی خاک محــمد ز رخشنور عیان گشت و فروزنده از آن نور جهان گشت که با جلوه ی ماه رخ او دیدمی از دورقصور یمن و شام و به گوش آمدم از جانت معبود ندایی که الا آمنه زادی پسری را کهبود از همه ی خلق سرآمد که بود آینه ی طلعت ذات احد قادر سرمد که بود آینه ی طلعتذات احد قادر سرمد که بود کنیه ابوالقاسم و نام احمد و محمود و محــمد که در آنحال همان چار زن پاک، تن خوب تر از جان ورا شسته به ابریق بهشتی پس از آن مریمعذرا به یکی حله ی زیبای بهشتش بپوشاند و لب خویش به لبخند گشودند و سلامش بنمودندو ستودند مقام و شرف و عزت آن پاک ترین عبد خداوند نما را.

**************************
دل رفت ز دست تا محــمد آمد

گلدایره بست تا محــمد آمد

هرگزنبود مکان بت بیت خدا

بتنهابشکست تا محــمد آمد

سیدرضا مؤید

****

شبرا سحر آمد که محــمد آمد

روزظفر امد که محــمد آمد

بتهایحرم شکست و زان بشکستن

فریادبرآمد که محــمد آمد

سیدرضا مؤید

***

میلادتو انفجار نور است امشب

یثربز تو جلوه گاه طور است امشب

باتذکره مدینه دادن مارا

مسرورنما شب سرور است امشب

رسا

***

امشبسخن از جان جهان باید گفت

توصیفرسول انس و جان باید گفت

درشام ولادت دو قطب عالم

تبریکبه صاحب الزمان باید گفت

******************
اشعار عید ولایت و اخوت - 13...

ما را در سایت اشعار عید ولایت و اخوت - 13 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:33

صفحه بندی