شعرشهادت حضرت زهرا سلامالله علیها-40
*********************
سلک عشاق! غیرخلوت نیست
خلوتماست روضه ، جلوت نیست
ماهمینجا توجه محضیم
احتیاجىبه کنج عزلت نیست
همههستند، انبیا حتى
مجلسآفتاب خلوت نیست
لحظهاى اشک ، لحظه اى شکریم
نعمتىقد شکر نعمت نیست
ماهمه قنبریم ، یک نفریم
جمعما وحدت است ، کثرت نیست
گریهاى جمع کن که باید رفت
وقتخیلى کم است ، فرصت نیست
دلبه صحرا زدن تلاش من است
اینجهان جاى استراحت نیست
آهو افسوس میخورد هر شب
آنکهسفره نشین هیئت نیست
علترحمت خدا گریه ست
هرکجا گریه نیست ، رحمت نیست
هرکه ناراحت از فراق نشد
درلیالى قبر راحت نیست
خوندل جاى خون تن دادیم
شانگریه کم از شهادت نیست
گنجنابرده رنجمان بخشید
لطفزهرا به شرط خدمت نیست
درعبادت عبودیت باید
طاعتىبهتر از اطاعت نیست
ماتو را بین خواب هم دیدیم
خوابعشاق خواب غفلت نیست
جنتآنجاست که شما هستید
جنتبى شما که جنت نیست
همهسرمایه دار حب توایم
گنجىاندازه ى محبت نیست
عزتبى تو را نمیخواهیم
عزتبى تو غیر ذلت نیست
حرفتو حجت است و غیر از تو
هیچکسبر ائمه حجت نیست
تواگر خانه دار این بیتى
خانهدارى کم از نبوت نیست
لطیفیان
*********************
الجار ثم الدارشد رمز دعایت
دیدمکه میلرزید آهسته صدایت
شهریکه میسوزد خودش از بغض و کینه
میریزدآخر هیزم و آتش به پایت
قدرتو را مولا فقط میداند ای عشق
جاهلنمیفهمد تورا ای بی نهایت
حتیگذشتی از همان نان و نمک ها
میشدفقیری بین سفره هم غذایت
در مهربانی و وفا بی انتهایی
ایکه دلیل خلق دنیا ابتدایت
عرشخدا از خانه ی تو نور برداشت
ازگردش دستاس و شور ربنایت
آخربجای بوسه پیغمبر آتش
افتادبرآن خانه شد کرببلایت
مولافقط وصف تورا میگفت زهرا
ایکه همه هستیه عالم شد فدایت
یکعمر اگر ما از غریبی ات بگوییم
پایانندارد ماتم بی انتهایت
سیدامیرحسینخوشرو
*********************
شمع کاشانه ی علیزهرا
گلدردانه ی علی زهرا
عشقو جانانه ی علی زهرا
همهپشتوانه ی علی زهرا
ایتو پروانه ی علی زهرا
کلمینیکه گشته ام تنها
اییگانه شفیعه ی محشر
یاسخوشبوی خانه ی حیدر
طاهره،ای زکیه، ای کوثر
زوربازوی فاتح خیبر
خیزو از جا عزیزه ی داور
کمکمکن سلاله ی طاها
بنگرفاطمه چه دلگیرم
درمیان یم محن گیرم
کوهدردی شکوه تقدیرم
بیتو زهرا ز زندگی سیرم
دلبرمدر غم تو میمیرم
ایپناه علی نرو زهرا
دلغمینی و دل پریشانم
ازبرای تو دیده گریانم
تیرهای از چه؟ ماه تابانم
حرفرفتن نزن، نرنجانم
مادرمهربان طفلانم
بیتو گلزار من شود صحرا
جانحیدر بیا زجا برخیز
قسمات میدهم بیا برخیز
ایعلمدار مرتضی برخیز
روحو ریحان مجتبی برخیز
مادرشاه کربلا برخیز
رفعماتم نما تو از دلها
قاتلمماتم و غم است بانو
رویماه تو درهم است بانو
خانهام نامنظم است بانو
وایمن قامتت خم است بانو
حالو روز تو مبهم است بانو
چهکنم؟من بگو گل گلها
چهکنم؟ کم شود کمی آهت
نالهو اشک گاه و بی گاهت
زچه؟پوشانده ای رخ ماهت
کهگرفته بگو؟سر راهت
کشتهمن را نگاه جانکاهت
انسیهای ملیکه ی دنیا
جایمن ضربه ها زکین خوردی
ضربهاز تارکان دین خوردی
غمزپستی مشرکین خوردی
پشتدر رفتی و زمین خوردی
تاکه لطمه از آن لعین خوردی
پشتحیدر شکسته شد زهرا
رضاآهی
*********************
لبخند لبهایپیمبر بود زهرا - س -
معشوقهی زیبای حیدر بود زهرا - س -
وقتیقدم میزد میان خانه ی خویش
سرتا به پا "الله اکبر" بود زهرا - س -
کفوعلی یعنی علی اما مونث
باحضرت حیدر برابر بود زهرا - س -
"حجت برای سیزده نور خداوند"
یعنیکه از هر حجتی سر بود زهرا - س -
او ذوالفقاری در نیام مرتضی بود
خودیک تنه مانند لشکر بود زهرا - س -
هرتشنه کامی را خدا سیراب می کرد
ساقیاب الکونین و ساغر بود زهرا - س -
منیک نسیم از موج دریا را نوشتم
ازآنچه من گفتم فراتر بود زهرا - س -
جعفر ابوالفتحی
*********************
جـایِ سیلی بـررُخ مـاهت نشست
بشکـنـددستی که بـازویت شکست
تـاقیامت مورد لـعـن خـداست
آنکه راهـت را میـان کوچه بـست
مصطفی محـمـدی
*********************
مادر از خوابپرید و کمرش درد گرفت
مرغپر بسته ی ما! بال و پرش درد گرفت
سرفهها خشک و گلوگیر! خدا رحم کند
گفتزینب! که دوباره جگرش درد گرفت
چشمرا بست که قدری سرش آرام شود
یادآن روز که افتاد! سرش درد گرفت
خواستبرخیزد از این بستر خونی اما
جایهر بوسه ی گرم پدرش درد گرفت
گریههایش بخدا درد سری بود فقط
بازاز گریه دو تا پلک ترش درد گرفت
بعدهفتاد و دو شب پهلوی او خونین بود
میخآتش زده ی " در " اثرش درد گرفت
دستبر شانه ی من خانه تکانی میکرد
خمشد و داد کشیدم : کمرش درد گرفت
پوریاباقری
*********************
برای وصف تو عالمتمام حیران شد
کهوصف نقطه ی اسمت هزار دیوان شد
بهیمن کوثر تو این کتاب قران شد
دلیلزندگیِ بچه مادرش باشد
دلیلماندنِ قرآن ز کوثرش باشد
منآمدم که دلم را کمی تکان بدهید
بهقدر یک نفسی هم شده امان بدهید
بهدست و سینه و چشمم اگر زبان بدهید
چنانسرود علی یاعلی علی سازم
کهعرش و فرش خدا را به لرزه اندازم
شرابعشق رسیده به کام نوکرها
کهجز سبوی تو باشد حرام نوکرها
ببینبه پا شده بازازدحام نوکرها
بهاین امید که ما را پسر خطاب کنی
لباسمشکی مان را تو انتخاب کنی
لباسدوخته ات را به جان که میخَرَمش
قسمبه جان خودم کربلا نمی برمش
میانسینه زنی ها اگر چه میدرمش
ولیدگر نگذارم لباس کهنه شود
کهپیش رخت عزا هر کلاس کهنه شود
اِرادهبوده اگر که به پشت در بوده
وگرنه مرد تر از مرد با جگر بوده
اگرکه فاطمه بر دین حق سپر بوده
علیشجاع تر از فاطمه ندارد یار
بهغیر فاطمه مردی نبوده است انگار
میانباغچه ی یاس جای دود نبود
فدایتو بشوم صورتت کبود نبود
میانکوچه اگر کافر حسود نبود
فدکبهشت زمینی شیعیان میشد
ثنایآل علی ورد هر زبان میشد...
محـمـدرضا رضایی
*********************
هر زمان کردم نظردیدم که بیداری چرا؟
پیشِرویم چادر از رو بر نمیداری چرا؟
کسنمیگوید سلامم...کس نمیگوید جواب
بیناین غمها تو قفلِ غم به لب داری چرا؟
رنگِرخسارت خبر از روزگارت می دهد
کارِخانه پس چرا لبخندِ اجباری چرا؟
هرچه پرسیدم ز حالت زود گفتی بهترم
پسبگو دستت ز پهلو بَر نمیداری چرا؟
ردِّخونی پشتِ در روی زمین بینم... ولی
خیرهبا چشمان کم سو سوی مسماری چرا؟
یارِهجده ساله ام رنگت چنان صد ساله هاست
دستبر زانو خمیده سمت دیواری چرا؟
ایندعایت را شنیدم مرگ میکردی طلب
نوبهارِخانه ام از عمر بیزاری چرا؟
ایهمه پشت و پناهم عزم رفتن کرده ای؟
قصدِاین داری که از من دست برداری ؟ چرا؟
صبحتا شب کارِ خانه نیمه ی شب گرمِ آه
هرزمان کردم نظر دیدم که بیداری چرا؟
داریوشجعفری
*********************
حالا که داری می رویمن بی قرارم
راضیبه این رفتن شدی حرفی ندارم
منمیوه ی اشکم رسیده.... کن نگاهی
اینروزها خیلی ز داغت آبدارم
راضینبودم وا کنی در را ؛ ولیکن
مناین دم در آمدن را دوست دارم
مانندروز عقدمان برخیز از جا
یکزیوری در دست کن ای خواستگارم
دستخودم که نیست این باران اشکم
دراین قضیه جان تو بی اختیارم
هممن توام! هم تو منی هنگام دیدار
انگاردر دستان خود آئینه دارم
حیفدو چشمت نیست می گریی عزیزم
باخنده هایت نوبهارم ای بهارم
وقتیتو هستی پیش من، دنیا به کام است
گوییکه از الماس بر سر تاج دارم
منساعت عشقم که با لبخندهایت
ثانیه ها را لحظه لحظه می شمارم
مردمهمه بر شوهر تو پشت کردند
تنهاترینمرد غمین این دیارم
جعفرابوالفتحی
*********************